تبلیغات
.:: حس زندگی ::.

.:: حس زندگی ::.

* ...خدا همیشه تو لحظه های سخت نزدیک ترینه *

پست ثابت

        
   
     یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
   
  
     یار تویی غارتویی خواجه نگهدار مرا

    
     روح تویی نوح تویی فاتح و مفتوح تویی

    
      سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا 
                          


                      


[ جمعه 6 تیر 1393 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



سلام بی نظیرا :)


  پنجره

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست!

زندگی هزاران پنجره دارد

یادم هست
روزی از پنجره ی نا امیدی به زندگی نگاه کردم ،
و احساس کردم می خواهم گریه کنم
و روزی از پنجره امید به زندگی نگاه کردم،
و احساس کردم می خواهم دنیا را تغییر دهم!!!

عمر کوتاه است...
فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره های زندگی را ندارم...
تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم و آن هم پنجره ی عشق...
.
.
.
.

امیدوارم ک تا اینجا عالیییی بوده باشه براتون و اون رضایت رو از خودتون داشته باشین

بریم سراغ چند تا کلیپ عاااااااااالی



رویا کلیک :)

این کلیپ یه تیکه از برنامه ی یگانه استاد زندگیمه برا پارساله خودم جدا کردم :) حس خوبی
بهم میده کلیک لطفا :)
راسی، من برنامه های مهندس سرورپور رو آپلود میکنم میتونین از سایت
www.konkori.in  دانلود کنین :)

و.............

:)

ی متنی ک بی نظیره خودم براتون ریکورد کردم امیدوارم ک خوشتون بیاد

کلیک لطفا :)




پ.ن 1 : چیزی تا رفتن من به یونی نمونده دیه :/ 9 بهمن ماه میرم
 هم ذوق دارم هم یخده دپرسم خو از خانواده جدا میشم

پ.ن 2 : تو دعاهاتون منم یاد کنین  


[ چهارشنبه 23 دی 1394 ] [ 08:35 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



یلدا مبارک :)



یلدا





بوی یلدا را میشنوی ؟

انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان... قراری طولانی

به بلندای یک شب...

شب عشق بازی برگ و برف...

پاییز

چمدان به دست ایستاده...

عزم رفتن دارد...

آسمان بغض میکند...

میبارد...

خدا هم میداند

که عروس فصل ها

چقدر دوست داشتنی ست

دقیقه ای بیشتر

مهلت ماندن میدهد...

آخرین نگاه بارانی اش را

به درختان عریان می دورد...

دستی تکان میدهد...

قدمی برمیدارم

سنگین و سرد

کاسه ای آب مییزم

پشت پای پایز...

و...

پاییز تمام میشود...

پاییز

ای آببستن روز های عاشقی...

رفتنت به خیر

سفرت بی خطر



یلداتون مبارک دوستای گلم :)
نمی دونم چرا ولی شبای یلدا حس و حال خاصی دارم

دو تا کلیپ طنز میذارم براتون

طنز شب یلدا

طنز کنکوری



[ دوشنبه 30 آذر 1394 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



:)


آدم های زیبا و دوست داشتنی ، به صورت تصادفی ب وجود نمی آیند

زیباترین و دوست داشتنی ترین انسانهایی ک می شناسیم

آنهایی هستند که با شکست آشنا شده اند

آنهایی ک رنج را تجربه کرده اند

آنهایی ک از دست دادن را تجربه کرده اند

آنهایی ک پس از این رویداد های دشوار

دوباره مسیر خود را به زندگی پیدا کرده اند...

این افراد ، زندگی را به شکل متفاوتی می فهمند

آنرا به شکل متفاوتی تحسین می کنند

و نیز به شکل متفاوتی حس میکنند

به همین دلیل ،

آرامترند و دوست داشتن و محبت به دغدغه شان تبدیل می شود



قهرمانا همین طور پررررررررقدرت ادامه بدین دوستای گلم :)

این کلیپ رو ببینین، من ک هر سری دیدم مو ب تنم سیخ شده


ی کلیک کن :)





[ چهارشنبه 25 آذر 1394 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



برای دوستای بی نظیر کنکوریییییم :)



سللللااااااااااااااااام علیییکمممممممممممم :)

راستش داشتم بازدید وبم رو نگاه می کردم ک متوجه شدم هنوز کسایی هستن ک اینجا میان

تصمیم دارم هر چند روز ی بار براتون کلیپ و یا صوت های انگیزشی بذارم دوستای گلم

مهربونا اگه دوست دارین نظر بدین تا منم بدونم چیا رو بیشتر بذارم برا وچود نازنینتون...

مطمئنم کلیپ هایی ک میذارم کلییییی شادتون میکنه و کلی انگیزه میگیرین



حالا این کلیپ ها هم قضیه داره بعدا اگه شد براتون میگم :)

فعلا برا اول کاری دو تا کلیپ میذارم :

این ساده ولی در عین حال انگیزه بخشه :)
یه کلیک کن با انگشتای نازت 

واماااااااااااااااااااااااااا این یکی بی نظیییییرههههههه :)))))

خودم کلی باهاش انگیزه گرفتم ببینین نوووووووووووش جونتون


یه کلیک کن با انگشتای نازت 


[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



سلااااام عشق...سلاااام زندگیییییی


ب نام حضرت عششششق


ب نام یگانه ی بی همتایم....

ب نام بهتریییییییییییییینم... :)


دیشب ک تو اینستا پست گذاشتم بدجووووری دپرس و افسرده بودم ...:) مهم نیس حالااااا

انیس جونم ی کتاب معرفی کرد ک تو کانال های تلگرام هم میذاشتن اونو ولی من ب خاطر شرایط روحیم حس و حالشو نداشتم
ک بخونم
دیدم انیس هم گفت و گفتم بذا بخوووونمششششش

خوندممم و سرشااااااااااااااااااار از عشق شدم... سرشاااار از زندگییییی

تک تک سلول های بدنم داشتن داد میزدن ک غزاااااال از خونه بزن بیروووون

ب خودم قول دادم ک نمیذارم هیچ چیز و هیچ کس حالمو بد کنه

اومدم بیرووون با هندفری تو گوش و لب:)خند....

هوای پاییز و خنکاش داشت عشقمو بیشتر میکرد

فوووق العاده بود...عاالی ...همه چی ...حتی با آهنگای غمگینی ک پلی میشد لبخند میزدم....

خیلی وقت بود این حالو تجربه نکرده بودم...

قرار بود ک برم کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" ک ی دوووووووووووونه استاد زندگیم ایماااااااااان عزییییز

معرفی کرد رو بخرم و برا بار دوم بخونم ک با همچین صحنه ای مواجه شدم

http://s3.picofile.com/file/8223685118/IMG_20151119_130512.jpg


حالا من این وسط نمیدونم قتادی پاک کجاست!!!! :/

ینی واقعا من آخرین بار کی از خونه بیرون اومده بودم ک الان فمیدم این کتاب فروشی نیس؟؟؟!!!


یخده اومدم جلوتر و این بنر رو دیدم :

http://s6.picofile.com/file/8223688226/IMG_20151119_125038.jpg


ی حسرتی خوردمااااااااا ولی زودی ب خودم گفتم قرار نبود ک بذاری چیزی ناراحتت کنه

پس ی لبخند زدمو رفتم سمت کتابخونه ک کتاب هاییی رو ک گرفتم پس بدم و.......

http://s6.picofile.com/file/8223688592/IMG_20151119_125519.jpg



شگفتااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!! کتابخونه هم ک تعطیله...پوففففففف!


گفتم خو فدا کلم میرم پارک مادر و بدون مزاحم کتاب میخونم :)
و بازم :

http://s3.picofile.com/file/8223688892/IMG_20151119_132213.jpg

پارک رو هم بسته بودن درشووووووو
خدایااااا.......عجبببببببب....خو بازم گفتم فدا کلم برم خونه

ولی بهترین اتفاق ممکن جلو در آپارتمان ک داشتم میرفتم خونه رخ داد :)))

یکی از مربی های دوران مهدکودکمو دیدمممممممممممم :)))))) خانم رزاقی عزیییییییییزم ک

کلی دوسش دارم و حتی تا سال چهارم دبستان دیدنش میرفتم....

کللللی کیفوووووووور شدندییییی

شکر....حیلی روز خوبی بود برام:)


پ.ن 1 : پستچی را عااااااااااشقممممم ... ان شاالله ک چیستاااااااای عزیز و حاج علی عاقا با هم ازدواج کنن


پ.ن 2 :
چققققد عالی ک گاهی حد و مرز هایی ک برا خودمون مشخص کردیم رو بذاریم کنار،
من ب هیچ عنوان تو خیابون از چیزی ک دوس داشتم عکس نمیگرفتم ب خاطر این جنسای مخالف ://///
ولی این بار بیخیالی طی کردم وعکس انداختم :) کلی حس خوب گرفتم... تا درآآآآآآآآآد چششون ایشاالله



پ.ن 3: اگه ب خودم قول نداده بودم ک نمیذارم چیزی حالمو بد کنه کلی اعصابم خورد میشد ک هر جایی رفتم بسته بود...
و ی روز بدشانس میگفتم ب امرو...ولی امروز رو زندگی کردم :)



[ پنجشنبه 28 آبان 1394 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



Hiiiiiii :)))

سلام علییییکمممممم....

اینجانب دوباره تشریف فرما شدم

ولی این دفعه با اعصاب داااااااااااااااااااغووووون

آقا یکی بیاد به من یاد بده چ شکلی جواب ی عده آدم خودخواااااااااااه مغرور و خودپسند رو بدم؟؟؟

اعصاب داغون ...

پوفففففففففففف

ای خداااااااااااااااا خودت یا بهم صبر بده یا ی کاری کن ک بتونم تحمل کنم و حرفی نزنم...

میمونِ بی تربیت ِ ازخودراضی



سیم هام بدجوری اتصال کرده...خوب کرده اصن عشقش کشیده

یک عدد هدفی داریم ک تا وقتی ک برم یونی باید نصفشو انجام بدم و نصفه بقیه شو تا عید

خدایا...خداوندا...خودت یاریمان کن


سلما خااانومم ک شریکه باهام

حالا شاید زین پس برخلاف سخنان قبلی ک گفتم میام و نیومدم بیام و بنویسم...

و ی چیز دیه ...

وایسین حالا کم کم شگفتانه هامو رو میکنم :)))


[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



و این جاده ب انتها رسید....




سلام... :)


وبم رو گرد و خاک گرفته دیه...

ب قول نگار عزیز : قبل از کنکور بیشتر مینوشتم...

راسش وب من اصن قرار نبود ی وبی باشه ب عنوان ثبت خاطراتم ولی از اونجایی ک کنکور کل زندگی منو تغییر داد 

نا خواسته رو این وب هم تاثیر گذاشت...

روزای کنکور گذشت...گذشت و گذشت ...

هیچ وقت دلم نمیاد ک بگم بد گذشت و یا سخت گذشت... چون این شکلی نبوده...

البته ک سخت بوده....البته ک روزایی بوده ک واقعا بهم ریخته بودم و حتی از خدا مرگ رو خواسته بودم

اما.....

الان آرامش اون موقع رو ندارم  

هر چی ک بوده با خدای خودم خیلی رفیق تر بودم...

هر چی ک بود تموم دغدغم درس بود و رضایت عزیزانم...

مسلما ک روزای سختی تو راهه...

مسلما ک باید سختی هایی بکشم ک رو دلم سنگینی میکنه...

ولی خب... رسم زندگی همینه...اونقد باید زمین بخوری...انقد باید بشکنی...

اونقد باید بغضت رو قورت بدی تا بشی سنگ...تا عادت کنی ب خیلی چیزا...

ب مسائلی ک خودت دوس نداری باشه ولی مجبوری...

هوفففف چ فاز غم برداشتمااااا  

بیخی گور بابای هر چی ک حالمو بد میکنه....دل کوچیکم باید عادت کنه...

خببببببببب :


:)


چونم بهتون بگه ک موقع انتخاب رشته من اول شهرسازی تبریز رو زده بودم و روزای آخر مهلت ثبت نام 


با سخنرانی های مادر و دایی گرامی رفتم اولویت هامو تغییر دادم  مهندسی چند رسانه ای و یا باکلاس تر "مولتی مدیا"  

رو بردم اتخاب اول زدم...

حالا بگم از روزی ک قرار بود جوابا بیاد

از اون جایی ک مامان و خواهرم شدییییییییییییییییییدا رو مخم کار کردن ک غزاااااااااال  "علوم مهندسی آب" رو هم بزن 

و من زدم  

احتمال قبولی هم توش 100 در صد بوده اونم از مراکز استان ها...

خلاصه اونروز ب غلط کردن و ... خوری افتاده بودم ک خداااااااااااااااااااایاااااااااا ... عجب ....خوردم اینو زدم

ب مامی هم فقط غر میزدم ک همش تقصیره توعههههه 


جونم بهتون بگه ک اونرو دختر خالمم هم خونه ما بود و داشتیم کلیپ عروسی میدیدیم ک یهووووو

یکی از بچه ها پیام زد ک جوابا اومدددد

و جییییییغغغغغغغ من رف رو هوا...

حالا مگه دست های لرزونم امان میده بهم..

ی بار ک کلا اشتباه وارد کردم کد رو و ی فش شیک ب سازمان سنجش نثار کردم 
 
هیچی دیه این صفحه رو دیدم :)


مولتی مدیا




و داد زدم و گوشی رو پرت کردم اونور و پریدم بغل مامان جونمممم

حالا من گریه مامان گریه...

هر دو اشک شوق ...

اشک من با دیدن اشکای مامانم بیشتر میشد...

بالاخره التماس هام ب خدا جواب داد :)

من کل روزا و شب های کنکور ب این فکر بودم ک با این اشک زنگ بزنم و ب دوست گلم بگم نتیجمو....

اما....

نتونسم...میدونسم ک احتمال اینک اونم گریه کنه وجود داره...

دلم نیومد صدای گریشو بشنوم...

حتی چند بار دستم رف رو شمارش ک زنگ بزنم ولی زودی گوشی رو گذاشتم زمین...  

خوشحالیم وصف ناپذیره...

همه چیزایی ک از خدا خواستم رو بهم داد :)  

اما یکی رو هنو نداده....

یکی از نذر هام هنو رو زمین مونده...

سال بعد ان شاالله...


....

پ.ن 1: دارم کم کم همه ی آهنگ هاییم رو ک تو گوشیمه و برا دوران کنکوره پاک میکنم...

یخده حالم ی جوری میشه وقتی گوش میدم بهشون :///

پ.ن 2: ذهنم شدیدا آشفته هست نمی دونم پست رو چ شکلی تموم کنم



[ دوشنبه 30 شهریور 1394 ] [ 09:14 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



روز دختر مبارک... :)



:)


وقتی خدا زن را می آفرید در روز ششم تا دیروقت کار میکرد.

فرشته ای اومد و پرسید : چرا اونقدر روی این یکی وقت می گذاری؟

خدا پاسخ داد : می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم؟

باید بیش از 200 قسمت قابل حرکت داشته باشد ، از همه جور غذا استفاده کنه ، وقتی بیمار میشه

خودش خودش رو معالجه کنه و 18 ساعت در روز بتونه کار کنه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره.

و با یه بوسه از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده!

خداوند گفت : چیزی نمونده موجودی ک محبوب قلبم هست رو کامل کنم.

فرشته جلوتر آمد  و زن را لمس کرد : این ک خیلی لطیفه!!!

بله لطیفه ، ولی خیلی قوی درستش کردم نمی تونی تصور کنی چه چیز هایی رو میتونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز بشه؟

فرشته گونه ی زن را لمس کرد : خدا فکر میکنم بار مسءولیت زیادی بهش دادی!داره چکه میکنه ؟

خدا گفت : این اشکه، اون با اشکهاش غمهاش ، عشقش و تنهایی و رنج و غرورش رو بیان میکنه.

فرشته رو ب خدا گفت : تو فکر تمام چیز های خارق العاده رو برای ساختن "مادر ها " کرده ای!

و خداوند گفت : فقط یک چیزش خوب نیست ، خودش را فراموش می کنه ک چقدر با ارزشه!!!


پ.ن 1 : متن بیشتر ب روز مادر میخورد ولی خب.... خوب بود دلم خواست بذارم :)

پ.ن 2 : روز دختر رو به همهههه ی دخترای گل تبریک می گم ویژه به همه ی دوسای خووووووبممممم       

پ.ن 3 : نیازمند دعای شما دوست عزیز هستیم  


[ یکشنبه 25 مرداد 1394 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



درودی دوباره...

سلام ب همه ی دوستای گلم...


امیدوارم ک زندگیتون بر وفق مراد بوده باشه :)

غیبت عجیبی داشتم...عذر تقصیر...

خبببب.... کنکور رو دادیم و جواب ها هم اومد... خداروهزار مرتبه شکر ک رتبه ی پارسالم رو شکوندم

ینی نصف کردم...

درسته اونی ک می خواستم نشد...اما دقیقا بر اساس عدالت خدا بوده و هیچ گله و شکایتی ندارم... 

سال پشت کنکوریم یکی از بهترین سال های زندگیم بود...

چون واقعا زندگی کردم...

سالی ک هر چقدر هم از خوب بودنش بگم بازم کم گفتم... 

درسته ک سختی های خودشو داشت اما با کسایی ک خدا تو زندگیم قرار داد همشون شیرین و لذت بخش بوده..

در حدی ک الان آرامشی ک اونموقع داشتم رو ندارم...  

کسایی ک باهام بودن:


1- عشق ترین دوستم...کسی ک تا دنیا دنیاست اسمش تو قلب و ذهنم هک شده...کسی ک هر چی

 از خوب بودنش بگم بازم کم گفتم... سحر عزییییزمممممم   

ک براش بهترین ها رو از خالق نیلوفرهای آبیم میخوام...الهی ک خوشبخت و عاقبت بخیر بشی بهترینم... 


2- دکتر قاسمی عزیز و سایت بی نظیرشون... ک از لحاظ انگیزشی واقعا کمک حالم بود  


.3- یگانه استاد عزییییزم...مهندس ایمان سرورپور نازنین... ک خیلی چیز هارو تو زندگیم از وجود نازنینشون یاد گرفتم...

زندگی کردن ب معنای واقعی رو یاد گرفتم...

ی شرمندگی ک برام پیش اومد و تو روز تولدشون نتونستم وبم رو آپ کنم و تبریک بگم...هر چند تو اینستا تبریکمو گفتم... :)

و البته ی اسلاید با هزااااااااااااااار مشقت سر پیدا کردن آهنگ براشون ساختم :)

اسلاید رو میتونین از کانال آپاراتم ببینین :

کلیک : اسلاید یگانه استادم ،تولدت مبارک...:) 


4- مجموعه ی دانش بنیان آفبا...

ممنونم از همه ی اساتید...

*استاد شاهین شاهین زاد==> ب جرات میتونم بگم بهترین استاد ادبیات در ایران 

و البته عمو شهرام(شهرام شکیبا) عزییییزمممم...کلیک 

خداحافظی ک استاد شاهین زاد آخر دی وی دی کردن و من واقعا بغضم گرفت :(

 شعر از خودشونه: کلیک   


* دکتر محمد کریمی عزییییز دبیر دین و زندگی....بهههههترییییییین دبیر دینی  

بیشتر از اینک درس دینی یاد بگیرم درس زندکی یاد گرفتم :)... کلیک 


*  دکتر رضا بابایی و محمدرضا مصلایی...دبیر شیمی... دکتر بابایی یه دوووووووونه باشه .. کلیک   


انتخاب رشته کردم و اولویت اولم کارشناسی چندرسانه ای تیریز رو زدم ک امیدوارم از این قبول بشم...

چون منو ب هدفی ک دارم نزدیک ترمیکنه... و می تونم ب کنکوریا کمک کنم.. :)


پ.ن 1 : ی سری اهداف...همه ی سعیمو می کنم ک بهشون عمل کنم...


پ.ن 2 : خدا جونم....یکی هست...کمکش کن...  


پ.ن 3 : سعی میکنم تو وبم فعالیت های بهتری داشته باشم ان شاالله :) 


پ.ن 4 : ممنونم خدا جون بابت دوستای خوبی ک تو دوران کنکور بهم دادی...سلما جانم ... فاطمه ی قهرمانم.

 کیمیا ی عزیزم... انیس...و بقیه ک الان اسم خوشگلشون از ذهنم پریده شرمنده...   


پ.ن 5 : بالاخره هلیای عزیییزم ب دنیا اومد و من خاله شدمممم  کلیک 


پ.ن 6 : حالم خیلی گرفته بود... مثه همیشه با نوشتن تو اینجا آروم شدم 



[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



برای کنکوری های 95...

    مرجع تخصصی کنکوری ها   


برین حالشو ببرین


[ پنجشنبه 4 تیر 1394 ] [ 01:10 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



آخرین جرعه این جام....


تقدیم ب همه ی دوسای گل خودم...

 



همه می پرسند:

 چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبیه آرام بلند،

ک تو را میبرد اینگونه ب ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

ک تو چندین ساعت،

مات و مبهوت ب آن مینگری؟!

نه ب ابر،

نه ب آب،

نه ب برگ،

نه ب این آبیِ آرام بلند

نه ب این خلوت خاموش کبوتر ها

نه ب این آتش سوزنده ک لغزیده ب جام

من ب این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد 

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح 

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را میشنوم 

میبینم...

من ب این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها ب تو می اندیشم

همه وقت 

همه جا

من ب هر حال ک باشم ب تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

 تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب ب تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو ب جای همه گل ها تو بخند

اینک این من ک ب پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر..

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من، تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس جرعه ی جانم باقیست 

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!




پ.ن 1:
ینی من اونقدر عاشق این شعرم ک هرموقع می خونم احساساتم ب طور خود جوش میجوشه  



پ.ن 2: سلمااااا کجایی؟؟؟؟


پ.ن 3: انیس خانم اینم جلوه های ویژم: 



اینم می خام درست کنم:


با سی دی ها خودکار چی  




بعدا نوشت : 

یکی نیس ب این دل ِ من بگه آخه دردت چیه ک انقد صاحبتو اذیت میکنی!!!!!!

بگیر بشین سر جات دیه دیوونم کردی! اَهههههه 


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



رمضان آمد... :)

گفتم گرفتارم خدا گفتی که آزادت کنم

گفتم گنه کارم خدا گفتی که عفوت میکنم

گفتم خطا کارم خدا گفتی که می بخشم خطا

گفتم جفا کارم خدا گفتی وفایت میدهم

گفتم صدایت میکنم گفتی جوابت می دهم

گفتم ز پا افتاده ام گفتی بلندت میکنم

گفتم نظر بر من نما گفتی نگاهت می کنم

گفتم بهشتم می بری؟ گفتی ضمانت می کنم

گفتم که ادعونی بگم گفتی اجابت می کنم

گفتم که من شرمنده ام گفتی که پاکت می کنم

گفتم که یارم می شوی گفتی رفاقت میکنم

گفتم ندارم توشه ای گفتی عطایت میکنم

گفتم دردمندم خدا گفتی مداوایت کنم

گفتم پناهی نست مرا گفتی پناهت می دهم  



                                        رمضان  


من هیچ سالی ب اندازه ی امسال مشتاق اومدن ماه رمضون نبودم!!!!

ب خاطر ی سری دلایل شخصی! :)

تصمیم گرفتم ک ختم قرآن داشته باشم اما نه عربی!!! فارسی :)) 

و اییییووول ک برنامه ی "ماه عسل" و "جشن رمضان" رو میتونم ببینم :)

دوسای گلم نماز روزه هاتون قبول باشه ان شاالله و منو هم تو دعاهاتون فراموش نکنین 


[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



یادمه...


حدود 4 سال پیش تقریا... 

دوم دبیرستان بودم ک دوسام وبلاگ درست کرده بودن برا خودشون،

نفیسه،فاطمه،صدف..

گفتن غزال تو هم یکی درست کن دیه...

یه روز رفتیم سایت مدرسه برا منم وب درست کردیم

اون موقع دوسام گفتن ک برا ماها بلاگفاست بذار برا تو رو تو میهن بلاگ درست کنیم...

و من الآن چقدر خوشالم ک ب حرفشون گوش کردم،

یادمه ک

تو اولین پستم نوشتم وبم موضوع خاصی نداره

هر چی ک دوس داشته باشم مینویسم... بهونه های زندگیمو مینویسم...

حالا هم دارم ب بهونه ی یکی از عزیزای زندگیم مینویسم...

ک چرخه ی آشناییم باهاش اینطوری بود:

پارسال دبیر زبانمون گفت ک بچه ها برنامه های "ایمان سرورپور " رو میبینین؟ 

تو ی کلاس 23 نفری فقط پریسا گفت ک آره!!!!!!

خعععلی تاکید داشت ک حتمن ببینین!

من همش یادم میرفت! تا اینک ی روز همون تو مدرسه رو ساق دستم با خودکار نوشتم تایم برنامه رو،

تا رسیدم خونه آلارم گوشی رو هم تنظیم کردم...

جمعه شد... و من دیدم.... دیگه نتونسم ازش دل بکنم

شدم پایه ی ثابت برنامه هاش...

عاشق حرفاش شدم...

ب دلم نشست... بدجور...

یه سری ک نتونسته بودم ببینم اومدم از اینترنت دان کنم ک ب صورت خعلی اتفاقی از

بین اون همه سایت رفتم ب "مرجع تخصصی کنکوری ها "

دان کردم برنامه رو و هر از چند گاهی ب اون سایت میرفتم...

ک شدم عضو ثابت سایتش

همین طور شانسی ب چن تا وبلاگ سر زدم اولش خعععلی عادی

بعد یکی از بچه ها تو لینکاش ی وبی بود ب اسم "  .::کنکور را "زندــهــ ـ گــــی " کن ::. 

شعار وبش خعععلی بهم چسبید ... همین طور بهش سر میزدم...

ی پست گذاشته بود ک "فاطمه ب نیت تو مینویسم..."

آخ ک چقدر با اون پستش گریه کردم

بهش ی کامنت گذاشتم ک فک کنم بعد یک یا دو هفته بعد جوابمو داد!! :///

بعد شدم معتاد وب و نوشته هاش... :)

بعد اینکه شماره ی همدیگه رو گرفتیم صب ک بیدار شدم بهم پیام داده بود

خوشال شدم ... خععععلیییی :))

بهش اس دادم... اوایل خجالت میکشیدم ک زود زود بهش پیام بدم

ی بار بهش گفتم ک : معتادت شدم... دس خودمم نی!!! :))

کم کم رایطم باهاش بهتر شد... شد برام ی دوسی ک همه ی درد و دلامو  میشنید..

تو روزایی ک خودش حالش خوب نبود همراهم بود...

شد  عشقم  

کسی ک فک میکنم وجه مشترک زیادی با هم داریم...!

دوسش دارم... اونقد زیاد هس ک نمی تونم وصفش کنم...

من ممنون خدام هستم ... چون همیشه کسایی رو تو زندگیم آورده ک خوب بودن :)

این فرشته با کیلومتر ها فاصله اونقدر منو آروم کرده ک کسایی ک نزدیکم بودن این آرامشو بهم ندادن!!!

نمی تونم از خوبیش بنویسم... نمیدونم ک اصن چی باید بگم...

فقط میگم ک دوسش دارم همین! 

از خدا براش ی زندگیه آروم و پر از عشق و سعادت و خوشبختی و عاقبت بخیری میخام

از خدا میخام ک حافظ اون و همه ی عزیزای زندگیش باشه...

از خدا میخام ک امتحانای این ترم و ترم های بعدی و تو تموم امتهانای زندگیش موفق و سربلند بشه :)

از خدا میخام ک لحظه ای چِش ازشش برنداره...

از خدا میخام........


پ.ن 1: قصدم نبود ک همچین پستی بذارم... دلم خاس...فقط به هوای تو...  



خعلی کلیپ خوبیه... خععععلی دوسش دارم :)

سحر یکی از آرزو هایی ک میکنه با کمک تو برآورده شدا!یادته؟؟؟ 



بعدا نوشت : اون اسلایدی ک می ساختم آماده شد :)


+بچه ها کسی می دونه "پچ" یا "ریجستر " کردن ی نرم افزار چ طوریه؟؟؟؟ کارم گیره :(


[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



کمکشون کن خدا...

الآن بشتر دوسام دارن کنکورشونو می دن...

دلم پیشتونه...

زیااااااااد... از صب دارم براتون دعا می کنم...

خدای خوبم دستشونو سفت بگیر...

با رضایت بیان بیرون...

.::فاطمه::.

همه ی ذهن و دلم پیش توعه عزیزم ...

خدا همرات خانم دکتر :))) 

فاطمه خانمم امسال دکتری .... 

خدا جونم همشوووون ، همه ی همشون ....

کمکشون کن...

فاطمه، انیس, نیوشا، زینب، سمانه، شیلا ، یاسمن ، مریم کیمیا ، نگار و.... 




+آخ خدا دارم میمیرم از استرس!

انقد ک برا کنکور شما ها استرس دارم برا خودم نداشتم!!!!!

فاطمه.... 






++ خدا قوووووووتتتتتت :) چ طور بود؟ :*


بعدا نوشت ها :

1-  بردیییییییییییییم والیبال روووووو    

ینی من ک عاشق والیبالم این 4 تا بازی ک افتاده بود تو دوران کنکور از خودم مقاومت نشون دادم ندیدمااااا!!!!  

اصن به خاطر اینکه من ندیدم بازیا رو باخته بودن  والااااا   

اینه... اینههههه... تبریک ب من... تبریک ب تو... تبریک ب همهه... :)) (با لحن هوشنگ مظاهری خونده بشه لطفا  )

+ "فرهاد ظریف" کوووووووو؟؟؟!!! 

اینی ک جای ظریف اومده خععععلی زاغارته!!!  



2- هیچ آرامشی مثه خوابیدن رو تختِت ک بسی دوسش میداری نیس!!!

من ب خاطر مبارزه با زیاد خوابیدن حدود فک کنم 5-6 ماهه ک رو زمین می خوابیدم!

الان دلم نمیاد اصن از تختم ی لحظه هم جدا بشم :)) 



3- یه جوره بدی شدم.... فک کنم دارم دختر بدی میشم!!!! 

اووووفففف ی چیزایی داره یادم میره!!!!

سحر.... برام دعا کن.... 

حس می کنم ک کمتر شدم تو دعاهات...ب خاطر همونه اینطوری شدم...

ین دفعه دعای درسی نیس!

نمیخام تبدیل بشم ب اون "غزال"ی ک دوسش نداشتم!

برام دعا کنین...

"قول میدم..."......!

هعیییی...   


[ جمعه 22 خرداد 1394 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]



و عشق در همین نزدیکی ست.....! :)


روبروی خستگی های دلم می نشینی 

و لبخند می پاشی 

بر خطوط عمیق چهره ام... !

بهترین ِ من !

با تو بهار تمام نشدنی ست 

 و خرداد اوج عشق بازی ماست !

تو چشمک های نقره ایت ...

من قهقهه های بی خیالی ام....

تو  در آغوشم بگیری

و من آرامش را نفس بکشم !

اینجا پر از عطر توست ، عشق جاودان من ! :)




+ تو ک تا اینجا رو اومدی ، تو ک قدم ب قدم دستاتو گذاشتی تو دست تکیه گاه محکمت...

تو ک یادت نرف قولاتو ، سختیا مغلوبت نکرد....

حالا روز توعه !

حالا وقت خنده های خوشکل توعه !

حالا همون روزیه ک مامان بابای مهربونت چشاشون برق میزنه ! لباشون فقط ب خنده وا میشه !

خوشحالیشون زیبایی همه دنیات میشه ! 

اینجا فقط دلت ُ آروم کن ! چشاتو ببند و واسه این همه جریان عشق ب قلبت معبودتو شکر کن !

واسه این همه توان ک تا نهایت مسیر اومدی ، همه سختیا رو ب دوشت کشیدی ، نگاهتو فقط ب آسمون 

دوختی و زانوهات خم نشد.....شکرش کن !

عزیز دل همه بی قراری هام ! شکرت ک این یه سال بهم قدرت دادی بنویسم ، شکرت ک دست دوستامو گرفتی و این همه قد کشیدن....شکرت ک حال دلشون عالیه ! :)

یه نفس عمیق بکش ! 

همه هوا بوی یاس میده انگار !

جلو آینه بایست و نگاه کن !

امشب خوشکل تر میخندی !  :)

امشب انتظارت تموم میشه...

شروع یه رویا...

رو قله آرزوهات...

یه نفس عمیق !

خدایا شکرت !!



پارسال همین موقع ها بود ... یه شعر ، در و دیوار اتاقمو و کاغذ سفیدا رو سیا کرده بود.....



لحظه ی دیدار نزدیک ست !
باز من دیوانه م ، مستم 
باز می لرزد دلم ، دستم
 باز گویی در جهان دگری هستم....


دعاهام امشب مستقیم تا خود خدا میره !
دلت ُ بده بهش ! 
رویاهات مبارک ! :)


" سحر "


[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ نظرات() ]



.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]