|
به توکل نام اعظمت حضرت آغاز "بسم الله الرحمن الرحیم"
مراقب خوبی هاتون باشین!
|
بانوی روز های سخت,بانوی بهشت,بانوی کوثر,یاس مهربان حسنین برگه امروز زندگی ام را به نام تو مَهر میزنم به نام تو ک مترادف مهر و ایثار است و چه نام زیبایی داری مادر زهرا یعنی نور,یعنی روشنایی ای روشنایی خانه ی علی و ای گرمای دستان پیمبر در خانه ات را می زنم تا رخصت بطلبم.... مادر ن.عاشق همه ی مامانام بخصوص مامان عزییییییییز دل خودم ک هر چی دارم از وجود پاک و مقد3 اونه ل.این روزو ب مامان بزرگای خودم تبریک می گم و به همه ی اونایی ک قربره مامانای جوووگر آینده بشن ل.تا 27 خرداد وبم به خاطر امتحانا تهطیل می شه یا علی سلوووووووووووووووم امروز روز معلمای عزیزم هستش و با ی آپ آتشین در خدمتم هم برای تبریک روز معلم و هم اینکه شما دوست های گلمو با تکه کلام های دبیرام معرفی کنم(البته نه همشمون چون زیادن....!فقط دبیرای با حال و پایه و جوووووووگر). 1.دبیر شیمی: سرکار خانووووم صادقی عزیییزم. خیلی دوسشون دارم.نه اینک ما بچه های دوم ریاضیخیلی بچه های ساکت و بی بخاری هستیم خانوووووم برای اینکه جو رو عوض کنن محکم دو دستشونو به هم می کوبن و می گن:"گوش کن!!!" سال 90 هم ک از دست ما دلخور شده بودن ولی شکر خدا آشتی کردن,اون روزی رو ک پفک خریدم و همراه خانوم خوردیم یادم نمیره.در ضمن می خوام از این طریق بگم ک خانوم جوووونم به خدا درس رو می فهمم ولی چه کنم ک امتحانامو نمی تونتم امتحانارو خوب بدم! 2.دبیر ریاضی:سر کار خانووووم امیدی عزیزم. باحالن,توپپپن,عااااااالی,پایه و آروم!تکه کلام هاشونم"والله"و"عملا" 3.دبیر فیزیک:سرکار خانووووم قره داغی جوووون. وااااااای باحله,عشقه,انقدر سر زنگ ایشون خوش می گذره ک نمی فهمیم کی زنگ تموم می شه!تکه کلامشونم"هچ احتاجنا دییر"و"دانش آموز دوم ریاضی فرزانگان" 3.دبیر جغرافیا:سرکار خانووووم عیدی جووووووونم. خیلی پایه و در عین حال جدی ههستن!همه ی ما عاششششششششقشیم!و تکه کلامشونم "بهتر تره". 4.معاون:سرکار خانووووم حجتی جوووووووگر. خیلی خیلی خیلی دووووسشون دارم. 5.دبیر عربی:سر کار خانووووم هشترودی رفیق فابریک کلاس. دبیرای دیگم:خانوم افتخاری(کسی ک اولین کلمه هارو بهم یاد داد.)-خانوم حسینی- خانوم محفوظی-خانوم قره داغی-خانوم حاجی قاسم لو.... و دبیرای آقا ک برام زحمت های وافری کشیدن:آقای نعمتی-آقای بیگی-آقای میرغفاری-آقای بهنام راد-آقای میانجی-آقای رحمانی عزیز-آفای پزشکی-آقای عباسیوآقای دکتر بخشی.و نهایت تشکر رو از آقای درخشان ک مسیول برقراری کلاس هام هستن ممنوووووووونم. من دربست مخلص همه ی دبیرای عزیییییییزم هستم! و به زبان خیلی ساده می گم ک اگه ما دانش آموزا عزیتون می کنیم چون دوستون داریم!من همه ی موفقیت هامو مدیون شماها هستم! !!!رووووووووووووزتون مبارک!!! شاگرد یخده بازیگوشتون:غزاله.ا
انگار امروز دل شهر من خیلی گرفته!!!!! از دیشب تا حالا ی ریز داره گریه می کنه!!!! هوای دل منم ابریه!!!!!!!!!!!!!! دلم بد جوری گرفته خدااااااااااااااااااا!!!! سلووووووووووووووووووم!امروز اینجا جشن تولدمه! لفطا تا آخرش بخونین با اینکه زیاده! من در تاریخ 8/1/ 1375 در ی خونواده 4 نفری به دنیا اومدم!قدمم خوش یمن بود چون وقتی بدنیا اومدم ممان بزرگم اینا بعد از چند سال رفتن مکه! مامانم ی روز قبلش ینی 7 فروردین رفت بیمارستان وا3 بستری تا من بدنیا بیام!ولی به خاطر اینکه هیچ دردی نداشت بهش درد مصنوعی می دادن ولی اینم فایده ای نداشت!(از اولشم عاشق مامان بودم و نمی خواستم ازش جدا بشم!)خب جونم بهتون بگه ک این ماجرا ادامه داشت تا اینکه گفت می خواد منوسزارین بدنبا بیاره!ولی دکتره ی پول دوست قبول نمی کرد چون اونجوری پولی ک باید گیرش میومد نمی اومد!مامی ما هم قبول نکرد و ما سزارین بدنیا اومدیم!(از خواهرام با کلاستر بدنیا اومدم.) هیچی دیگه من ساعت 12 ظهر بدنیا اومدم ولی دیدن ک ای دل غافل چون یخده دیر شده بود عمل بنده تو شیکم مادر گرامی داشتم خفه می شدم بالاخره با موندن تو دستگاه زنده شدم و گریه کردم!و مامان و بابا و خاله جون و دایی جون او....از گریه ی بنده کلی کیفور شدند*"این بود دوران نوزادی*" از دوران کودکی بهترین دورانم وا3 مهد کودک توحید بود! *و اما قسمت غم انگیز* فک کنم 5 سالم بود ک من تب داشم و تشنج کردم و داشتم دار فانی را وداع می گفتم ک مامان جونم دوباره به دادم ر30د و نجاتم داد و من دوباره زنده شدم! وقبی ک 6 سالم بود آ بله گرفتم!افتاده بود زمستون و برف می بارید مهسا خواهرم لطف کرد و گفت غزال بیا برف بخوریم منم ک بچه گفتم باشه برف خوردن همانا و تبدیل شدن آبله ب سرخک همانا! خلا3 ی یادگاری هم ازمهسا دارم ک باعث شد رنگ پوستم سبزه بشه و ی چند تا لکه ی زیبا روی شیکمم و پام و کمرم ایجاد بشه!!! دوران اول و چهارم و پنج ابتدایی رو خیلی دوس دارم! و از معلم اولم خانوم افتخاری و چهارم و پنجم خانوم حسینی ک خیلی دوسش دارم و سید هم هست نهایت تشکر رو دارم و از آقای نعمتی ک مهمترین نقش رو در قبولی من تو تیزهوشان داشت همین طور! تو این دوران با یکی از بهترین دوستام زینب جووووووووونم آشنا شدم! و بعد از شرکت تو تیزهوشان هر 2 تامونم قبول شدیم و اومدیم به دوران مزخرف راهنمایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوران خوبی بود ولی من زیاد خوشم نمی اومد!ولی خب خوبیش اینجا بود ک من با 2 تا از بهترترین دوستام نیوشا جوووووووووووووووگرم و نفیسه جوووووووووووووووووونم آشنا شدم! سوم راهنمایی با تمام استرس های شرکت تو تیزهوشان و قبول شدنش آزمونو دادیم و بعد اینکه ج گرفتیم و فهمیدم ک بعله قبول شدم و با داد و جیغ و هوررررررررررررررررررررررا زنگیدم به نیوشاک خواب بود و خواهرش ج داد دید ک من دارم می خندم گفت جوابا اومده ک گفتم آره گفت خب؟گفتم هیچی دیگه قبول شدیم! تانیا همچین داد زد نیووووووووووووشا من هم خندیدم هم داد زدم نگو دختره گوشی رو داده دست مامانش و منم هی دارم داد میزنم تو گوش طفلک!انقد خجالت کشیدم ک نگو! حالا نوبت زینب شده بود گفتم ک بذار سر به سرش بذارم!ول با حالت ناراحتی گفتم ک ما قبول شدیم ولی تو نه!زینب کلی قسمم داد و ناراحت شد گفتم شوخی کردم و از این حرفا!(راستش اینجا باید از آقایون نجفی ، رحمانی و بیگی ک برام زحمتای زیادی کشیدن تشکر کنم!) خب اومدیم اول دبیرستان خوشحال از اینک همه قبول شدیم+ی نچند نفری ازبیرون اومدن!همونایی ک الان جزء رفیق فابریکا هستن!سمانه جوووووگر،فاطی جوووووووووووووووونم و صدف گلممممممممممممممممممممم!!! تو آخرای همون سال تحسیلی بیکار بودیمو تو حیات مدر3، منو نیوشا با ی چیزی رو بچه ها آب ریختیم ک شروع یک جنجال بود!!!!!!!!!!!!!!حیات به اون گندگی رو خیس کردیم+آبدار خونه+دستشویی!نیو به همراه یکی از بچهها لطف کردن و سطل آشغال پر آب کردن و سپس اون آبه رو من خالی شد!سپس ناظم گرامی خدمت ما ر30د و حسابی شرمندمون کرد و گفت بیاین ب ماماناتون ز بزنین ک براتون لباس بیارن!زنگ زدیم ولی چون سابقم خراب بودمامانم اولش قبول نکرد گوشی رو دادم به ناظممون ک شرایط رو توضیح داد ک مامی با ی دست لباس کامل(وقتی می گم کامل ینی همه چی)خدمت ر30د! سال تموم شد و فکر اینک قرار ازدوستام جدا بشم دیوونم می کرد چون همشون می خواستن برن تجربی جز من و پریا ک نامردی کرد و موقع انتخاب رشته رفت تجربی!!!!آخ ک چه گریه ها نکردم!!!!!افسرده شده بودم!ولی خب کم کم دارم با بچه های کلاسمون کنار میام!2 تا دوست خوبی ک پیدا کردم فرشته جووووونم و فاطمه عزیز هست!
آرزو هام اینه ک: 1.هم من و هم همه ی دوستام تو درسامون موفق بشیم. 2.خدا سایه ی پدر مادرارو تز سر ما کم نکنه به خصوص باباو مامان جون خودم! 3.برم مشهد!خیلی دلم می خواد! 4.................(خصوصیه) مر30 ک خ.ندین! ا یامقلب القلوب والابصار یامدبراللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال یادمان نرود روزهای عید پراست ازفراموشی وشیطان شیرینی فراموشی پخش می کند ،می رقصد ومی چرخد وشیرینی پخش می کند یادمان نرود عید رابه خدا تبریک بگوئیم 1/1 فقط یکباردرسال اتفاق می افتداگر یادت رفت............ یادمان نرود عید بهانه ایست برای دوستی ونزدیکی باخدا نشودچشمهای خضاب کرده ایی دوستیت رابگیرد شیطان شیرینی می فروشد ودل می خرد شیرینی فراموشی یادخدا توازاین شیرینی نخور "سیدعلی ضیاء" عیدتووووووووووووون مبارک!
[ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 08:42 ق.ظ ] [ غزال ]
[ نوووووووووووووورووووووووز اومد ]
اوووووووووووووووووووه!!!!!اس اس و عشقه! بزن کف قشنگه رو! الهی بترکه چشی ک نمی تونه قهرمانی ما رو ببینه!!! اینم ی آهنگ توپ وا3 استقلال جوووووووووووووووونم: من تاجیم تا چشت درآد من تاجیم اسمه تیمم استقلاله این مایه ی سرور و خوش اقبالیست ک فلک ز رنگ قرمز خالیست تللوء آسمان را می بینی گویند خدا هم استقلالیست استقلال قهرمان می شه خدا می دونه ک حقه شه به لطف یزدان و بچه ها استقلال قهرمان می شه استقلال قهرمان می شه
[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ غزال ]
[ استقلال قهرمان ]
سلام سلام سلااااااااااام! احوالات؟!؟چه خفراااا؟!؟نزدیکی های عید و خونه تکونی وخرید و کیف وکفش و مانتو و شال و........ جونم براتون بگه که من هر سال تو خونه تکونی ی خراب کاری به بار میارم پارسال با خواهرم اینا داشتیم کشتی می گرفتیم ک شیشه ی در رو شیکوندم!!!پیارسالم پای مبارک رو گذاشتم رو تابلو و شیشه ی اونو شیکوندم و .... واما امسال: فرشمونو داده بودیم وا3 شست و شو (حالا گفتن نداره ولی MADE IN KASHANE) آوردیمو پهنش کردیمنگو ک ی سینی چایی هم رو زمین بود و منم داشتم با داماد گرانقدر شوخی می کردم ک وااااااااااااااااااای خدا جونم یه هو چایی ریخت رو فرش!!!!!(حالا قیافه ی من دیدنی بود!!!) دِبُدو سر یخچال و ماست رو وردار با ی قاشق و بیفت به جون فرش بیچاره ک بتونی آثار جرم رو پاک کنی!!!بالاخره با کمک داداش محسن با هر بدبختی شده آثار جرم رو پاک کردیم! منم هر سال خراب کاری هامو می ذارم پای قضا و قدر و اینکه بلا هارو با کارم تو سال جدید از بین می برم جالب انجاس ک حتی ی اتفاق کوچیک هم برام نمی یفته!!!نه شیشه هه رفت تو پام و بدنم و نه اینکه پام سوخت!!! بالاخره دیگه بچه سیدیم خُببببببببببببببببب!!! (شما هم خاطراتتون رو برام بگین) راستی ی سوال؟!؟!؟!............ 1.اتفاقای خوب و 2.اتفاقای بد سال 1390 ج سوال 1.عروسی خواهرم ج سوال 2.از دست دادن یکی از دانش آموزای مدرسمون.پرستوی فرزانگان پرکشید.(برای شادی روحش صلوات) منتظر جواباتون هستم!!!
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ غزال ]
[ عید و خونه تکونی ]
به افتخار دوستای مهندس گلای گلاب رووووووووووووووووزمووووووون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک (ی روز بیشواز رفتم چون فردا جشن نامزدی یه خواهرمه) قوووووووووووووووووووووووووووووربونتون! [ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ غزال ]
[ به افنخار هر چی مهند3 ]
[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ غزال ]
[ به بهانه ی تولد داماد عزیزمان ]
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می زد کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟! بوی نان تازه هوشش برده بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید!؟!؟!؟!؟!؟!؟
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش ی زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتوخیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هات تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی *گل من باغچه ی نو مبارک* |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |