تبلیغات
.:: حس زندگی ::. - آخرین جرعه این جام....

.:: حس زندگی ::.

* ...خدا همیشه تو لحظه های سخت نزدیک ترینه *

آخرین جرعه این جام....


تقدیم ب همه ی دوسای گل خودم...

 



همه می پرسند:

 چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبیه آرام بلند،

ک تو را میبرد اینگونه ب ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام؟

ک تو چندین ساعت،

مات و مبهوت ب آن مینگری؟!

نه ب ابر،

نه ب آب،

نه ب برگ،

نه ب این آبیِ آرام بلند

نه ب این خلوت خاموش کبوتر ها

نه ب این آتش سوزنده ک لغزیده ب جام

من ب این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد 

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح 

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را میشنوم 

میبینم...

من ب این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها ب تو می اندیشم

همه وقت 

همه جا

من ب هر حال ک باشم ب تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

 تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب ب تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو ب جای همه گل ها تو بخند

اینک این من ک ب پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر..

تو ببند!

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو!

قصه ی ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من، تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس جرعه ی جانم باقیست 

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!




پ.ن 1:
ینی من اونقدر عاشق این شعرم ک هرموقع می خونم احساساتم ب طور خود جوش میجوشه  



پ.ن 2: سلمااااا کجایی؟؟؟؟


پ.ن 3: انیس خانم اینم جلوه های ویژم: 



اینم می خام درست کنم:


با سی دی ها خودکار چی  




بعدا نوشت : 

یکی نیس ب این دل ِ من بگه آخه دردت چیه ک انقد صاحبتو اذیت میکنی!!!!!!

بگیر بشین سر جات دیه دیوونم کردی! اَهههههه 


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]