تبلیغات
.:: حس زندگی ::. - سلااااام عشق...سلاااام زندگیییییی

.:: حس زندگی ::.

* ...خدا همیشه تو لحظه های سخت نزدیک ترینه *

سلااااام عشق...سلاااام زندگیییییی


ب نام حضرت عششششق


ب نام یگانه ی بی همتایم....

ب نام بهتریییییییییییییینم... :)


دیشب ک تو اینستا پست گذاشتم بدجووووری دپرس و افسرده بودم ...:) مهم نیس حالااااا

انیس جونم ی کتاب معرفی کرد ک تو کانال های تلگرام هم میذاشتن اونو ولی من ب خاطر شرایط روحیم حس و حالشو نداشتم
ک بخونم
دیدم انیس هم گفت و گفتم بذا بخوووونمششششش

خوندممم و سرشااااااااااااااااااار از عشق شدم... سرشاااار از زندگییییی

تک تک سلول های بدنم داشتن داد میزدن ک غزاااااال از خونه بزن بیروووون

ب خودم قول دادم ک نمیذارم هیچ چیز و هیچ کس حالمو بد کنه

اومدم بیرووون با هندفری تو گوش و لب:)خند....

هوای پاییز و خنکاش داشت عشقمو بیشتر میکرد

فوووق العاده بود...عاالی ...همه چی ...حتی با آهنگای غمگینی ک پلی میشد لبخند میزدم....

خیلی وقت بود این حالو تجربه نکرده بودم...

قرار بود ک برم کتاب "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" ک ی دوووووووووووونه استاد زندگیم ایماااااااااان عزییییز

معرفی کرد رو بخرم و برا بار دوم بخونم ک با همچین صحنه ای مواجه شدم

http://s3.picofile.com/file/8223685118/IMG_20151119_130512.jpg


حالا من این وسط نمیدونم قتادی پاک کجاست!!!! :/

ینی واقعا من آخرین بار کی از خونه بیرون اومده بودم ک الان فمیدم این کتاب فروشی نیس؟؟؟!!!


یخده اومدم جلوتر و این بنر رو دیدم :

http://s6.picofile.com/file/8223688226/IMG_20151119_125038.jpg


ی حسرتی خوردمااااااااا ولی زودی ب خودم گفتم قرار نبود ک بذاری چیزی ناراحتت کنه

پس ی لبخند زدمو رفتم سمت کتابخونه ک کتاب هاییی رو ک گرفتم پس بدم و.......

http://s6.picofile.com/file/8223688592/IMG_20151119_125519.jpg



شگفتااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!! کتابخونه هم ک تعطیله...پوففففففف!


گفتم خو فدا کلم میرم پارک مادر و بدون مزاحم کتاب میخونم :)
و بازم :

http://s3.picofile.com/file/8223688892/IMG_20151119_132213.jpg

پارک رو هم بسته بودن درشووووووو
خدایااااا.......عجبببببببب....خو بازم گفتم فدا کلم برم خونه

ولی بهترین اتفاق ممکن جلو در آپارتمان ک داشتم میرفتم خونه رخ داد :)))

یکی از مربی های دوران مهدکودکمو دیدمممممممممممم :)))))) خانم رزاقی عزیییییییییزم ک

کلی دوسش دارم و حتی تا سال چهارم دبستان دیدنش میرفتم....

کللللی کیفوووووووور شدندییییی

شکر....حیلی روز خوبی بود برام:)


پ.ن 1 : پستچی را عااااااااااشقممممم ... ان شاالله ک چیستاااااااای عزیز و حاج علی عاقا با هم ازدواج کنن


پ.ن 2 :
چققققد عالی ک گاهی حد و مرز هایی ک برا خودمون مشخص کردیم رو بذاریم کنار،
من ب هیچ عنوان تو خیابون از چیزی ک دوس داشتم عکس نمیگرفتم ب خاطر این جنسای مخالف ://///
ولی این بار بیخیالی طی کردم وعکس انداختم :) کلی حس خوب گرفتم... تا درآآآآآآآآآد چششون ایشاالله



پ.ن 3: اگه ب خودم قول نداده بودم ک نمیذارم چیزی حالمو بد کنه کلی اعصابم خورد میشد ک هر جایی رفتم بسته بود...
و ی روز بدشانس میگفتم ب امرو...ولی امروز رو زندگی کردم :)



[ پنجشنبه 28 آبان 1394 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ Ghazal-eh ] [ هم نفس() ]